کربلا

 

کربلا و عتبات

 

السلام علیک یا اباعبدالله حسین

بار دیگر خداوند منان به ما توفیق انجام خدمتگزاری جهت مسافرت زائرین شهید دشت نینوا و عتبات عالیات را در سال 21018 به این اماکن مقدسه عنایت نموده است.
ما هم این نعمت و عنایت خداوند را لبیک گفته و انشالله  با ارائه بهترین خدمات ممکن خادم شما زوار محترم در سفری دیگر به سرزمین عشق خواهیم بود.
این بار سفر ما از تاریخ  28 مارس تا 5 آپریل 2018  به مقصد کربلا و عتبات عالیات برگزار خواهد شد .
 نجف ، کربلا ، کاظمین و سامرا قدمگاه آل البیت عصمت و طهارتند که ما توفیق آن را خواهیم داشت که در این سفر پا جای پای ان بزرگواران قرار دهیم .
از خداوند بزرگ مسئلت می داریم کاروان پرواز نور سوئد را امسال نیز همانند سالهای پیشین خادمی مخلص برای شما مسافرین عزیز قرار دهد.
هزینه این سفر روحانی برای زائرین مقیم سراسر اروپا 1700 دلار امریکا  یا 14900 کرون سوئد برآورد شده است .  .

—————————————————————————————————————-

سفر زیارتی از اماکن مقدسه در شهرهای دمشق ، نجف ، کربلا ، کاظمین و سامرا  با بیش  از 90 مسافر از  سراسر اروپا  و امریکا در سال 2010 بخوبی برگزار شد.
 فیلم تهیه شده از سفر 2010  را می توانید در قسمت آرشیو فیلم سایت مشاهده بفرمائید

———————————————————–حسین جان ! —————————————————-

من همان گوینده بی زبانم که کلامم فقط احساس گل شب بو هاست. من همان عاشق بی قلبم که ضربانش لحظات انتظار توست. و من همان دیده بی اشکم که قطراتش به شوق نیم نگاهی از تو فرو میریزد. من همان مسافر شهر رویاهایم که میگردم به دنبال نگاه بی مقصد تو ……!
و میدانم روزی ساکن شهر رویاها خواهم
بود

 بگذار حال که باز گشته ام و تو را با قشنگترین احساس ها یافته ام قدری برایت بنویسم .
 بگذار حالا که دست در دست تو دارم،  به آرزوهایم سلام کنم .
 بگذار در حالیکه یاد و خاطر نازنینت کنج قلبم را گرفته بر کتابت بوسه نهم
 بگذار بنویسم . بنویسم و بنویسم. . . آنقدر می نویسم تا حکایت نوشته هایم را بنویسند …….
 بگذار بنویسم .

 بگذار من هم، دستانم را بیشتر به درگاهت، نیازمند کنم .

 بگذار آرام صدایت کنم .

 نفسهایم را، برای تکرار نامت، در سینه حبس میکنم .  برای ذکر نام  نازنینت، وجودم  به تکاپو می افتد. و از عمق  قلبم،  قلبی که  در دستانت جای گرفته،  زمزمه میکنم ، حسین جان….

حسین جان :هر گاه دیو بزرگ شکست ، در برابر چشمانم، با خنده هایش، وجودم را، در هم می شکست کسی جز تو به یادم نبود .

حسین جان :  هر گاه بر چاه عمیق نا امیدی می افتادم، طنابی جز طناب یاریت مددکارم نبود.

حسین جان :  ای نازنین !  چگونه است سزای اویی که دوستش بداری و بی آنکه لطفت را بشناسد گله مندت باشد؟

حسین جان ؟   چگونه می توان توصیف کرد، زیبایی نوازشت را بر سرنوشت آن بیچاره ؟

حسین جان ؟  چگونه می توان الهی العفو گفت، برای گناهان یک مسافری غریب؟

حسین جان ؟  مسافری که  کوله  بارش تهی است !  چگونه می توان  باز شمرد آن کرامتی  که عطایش کرده ای تا لحظه ای چشم از آن نگیرد و آنها را چون توشه جاویدی در کوله بار قلبش جای دهد؟

حسین جان ؟  مسافر غریبت در ماهی غریب  آرام صدایت میزند …..
گوش به غصه هایش  و گوش به شادمانی هایش دار که همین برایش زیباست.